اخلاص، رازی از رازهای من است که آن را به قلب هریک ازبندگانم که دوستش داشته باشم، می سپارم . [رسول خدا صلی الله علیه و آله ـ به نقل از جبرئیل از خداوند نقل می کند ـ]

من در نشست صمیمی با بچه های آذربایجان شرقی


موریانه ها در کمین نوشته ها نشسته اند چه می شود نوشت جز الله .


                                                                               -نمی دونم گوینده اش کیه-



 
نویسنده: <*پریشان*> |  جمعه 21 تیر 1387  ساعت 2:36 عصر 

 حج احرام دو نفره است .


«پرفسور حسابی» ، «آدم حسابی» بود .


حج احرام دو نفره است - ما برخی کارها را برای رضای خدا ترک می کنیم ، خدا هم برای رضای ما برخی کارها را ترک می کند -


«کَر» «رُک» است .


«چاقو» در حسرت «قو» ماند .


«رگ» از خون «گر» گرفته است .


اگر دوست داشتن گناه باشد ، توبه بعضی ها زندگیم را نابود کرد!!!.



 
نویسنده: <*پریشان*> |  شنبه 15 تیر 1387  ساعت 7:37 عصر 
    + بازگشت

سلام قولا من رب العالمین .


سلام .


از اینکه تو این مدت نتونستم وبلاگ رو آپ کنم معذرت می خوام . یکم قبل از امتحانات خواستم درسها رو مرور کنم بعدشم که امتحانات مفصلی دادیم . بعد از امتحانات هم درگیر کارهای اعزام بودم تا اینکه سه روز پیش اعزام شدم و حالا از شهر فومن می نویسم . قراره که تا شهریور اینجا باشم . اینجام چون کارمون 4 روز به صورت شبانه روزیه - باید شبانه روز با دانش آموز باشیم - پس سعی می کنم تو اون سه روز هفته لا اقل یه بار وبلاگ رو آپ کنم . مشکل دیگه ای هم که هست اینه که اینجا سرعت اینترنت کافی نت هاش خیلی پایینه حتی پایین تر از 56 کیلوبایت خونمون ! به هر حال ممکنه که اشکالاتی تو کار پیش بیاره که من از الان معذرت می خوام و از اینکه نتونستم تو این مدت آپ کنم بازم معذرت می خوام .



 
نویسنده: <*پریشان*> |  شنبه 15 تیر 1387  ساعت 7:15 عصر 
    + غفلت شوم

ای بی کس تنها گله از قسمت شوم است
از بی کسی جغد به او نسبت شوم است


عاقل نشود بی کس و تنها به دو دنیا
تنهایی عاشق به جهان حکمت شوم است


غافل مشو از عشوه و طنازی دلبر
تنهایی من حاصل این غفلت شوم است


نفرین به کلمه های قاصر معنای ژرف عشق
سودای پریشانی من ناشی از حنطت شوم است


خدا گفت داخل اون معبد که میشید سرتون رو پایین بندازین و بگید حطت ولی بنی اسرائیل که مسخره بازی شون گل کرده بود موقع وارد شدن گفتن حنطت -  گندم - خدا هم در عوض اونها رو 40 سال تو بیابون سرگردان کرد. 



 
نویسنده: <*پریشان*> |  چهارشنبه 8 خرداد 1387  ساعت 2:40 عصر 
    + بزم خلوت

 همیشه سبز را سیاه دیده ایم.مثل تخته سیاه - رجبعلی محبی-


این شبه شعر رو یکی - دو روز پیش بعد از اسباب کشی یکی از بچه ها گفت . منم که دیدم بعد از اسباب کشی و خستگی همینش ام کلی هنر می خواد گفتم بذار بنویسمش تا شما هم حالشو ببرین.


در بزم خلوت ما عاشق کشی حرام است
روی تو را ندیدن بر ما چرا گران است


روی تو من نبینم شب تا سحر نخوابم
دیگر بگو چه رسمیست باید چرا نبینم


جان میدهم ز کویت هر چند این حرام است
عیبی دگر ندارد چون گلشنم خزان است


                                                                     شاعر : احد عمرانی



 
نویسنده: <*پریشان*> |  چهارشنبه 1 خرداد 1387  ساعت 2:33 عصر 

شنیده بودم زمان انحناء دارد ، و فکر کرده بودم : شاید اینیشتین گفته بود یا ... . و در انحناء زمان که گم شده بودم دیده بودم گریستن را . و مرد را . و مردی که می گریست را . 


شنیده بودم که عده ای هر هفته میروند و به باغهایشان سر می زنند و آخر هفته خوشی را می گذرانند و حتی صدقه هایشان زبانزد است.  ولی ندیده بودم مردی را که هرشب به باغش سر می زد و بر سر چاه گریه می کرد. و حتی موقعی که صدقه می داد ، به او می گفتند ای جوانمرد حق ما را از علی بستان!!!!!!!


شنیده بودم که پهلوانان نمی میرند ولی حتی فکرش را هم نمی کردم که دست پهلوانی را ببندند و بر زمین بکشندش . -که این بدتر از مرگ است-


شنیده بودم که زمین یک اسد الله دارد که همو نیز غیرت الله است .ولی حتی نتوانسته بودم که تصور کنم در مقابل چشمان غیرت الله ... .


آری من فقط شنیده بودم ، مثل خیلی های دیگر . فکر نکرده بودم . شنیده بودم و نفهمیده بودم . شنیده بودم و نیندیشیده بودم . شنیده بودم و هیچ عکس العملی نشان نداده بودم ولی حالا اندیشیدم که فرق من با کسانی که آنروز آن حادثه را نظاره می کردند چیست؟


 

یا زهرا! اندوه تو سنگی شد و آیینه شکست-نمی دانم-

 
نویسنده: <*پریشان*> |  دوشنبه 30 اردیبهشت 1387  ساعت 3:58 عصر 

 در همان شرکت که در پست قبلی اشاره شد -- New jersey religius research institute- یه تحقیق دیگه هم انجام دادند که از زبون خودشون می نویسم که هیچ جانبی رو نگرفته باشم.


4 سال پیش در باره یک اشتباه قرآنی که زیبایی را در سیاه چشمی می بیند تحقیقی انجام دادیم ... پیدا کردیم که چرا غربی ها بیشتر بلوند هستند و رنگ مو و چشمشان مشکی نیست ... به آنزیم پپسین معده ربط داشت .  یک ریسرچ تحقیقات دینی بود . اما بعد نتایجش را دادیم به شرکت نسب شناسی نیوجرسی. آنها هم سرتی فای کردندش - گواهی نامه علمی دادن-! ما توی لابراتوار متوجه شدیم که اگر موی مشکی را 5 ساعت داخل پپسین یعنی آنزیم گوارشی بیاندازیم ، رنگدانه های مشکی اش را از دست می دهد و بور می شود . از اینجا حدس زدیم که موی بور غربی ها باید ارتباطی با این قضیه داشته باشد. بعد از تفسیر قرآن به قرآن شما استفاده کردیم . آنجا که یونس پیامبر می رود در شکم ماهی ! حالا وال باشد یا نهنگ یا هر ماهی بزرگ دیگر . بالاخره در معده اش پپسین داشته است دیگر ... . بعد در کاری مشترک با شرکت نسبشناسی به این نتیجه رسیدیم که عمدتا غربی ها با بیش از 30 نسل فاصله از فرزندان یونس پیامبر هستند و برای همین رنگ مو و چشمشان روشن تر است .

اگر از دوستان چیزی نمی ماند جز داستان!-رجبعلی محبی-

 
نویسنده: <*پریشان*> |  سه‏شنبه 24 اردیبهشت 1387  ساعت 11:5 صبح 

    همه دار و ندار پریشان
[21/4/1387- 2:36 ع] موریانه ها در کمین اند
[15/4/1387- 7:37 ع] کاریکلماتور ها
[15/4/1387- 7:15 ع] بازگشت
[8/3/1387- 2:40 ع] غفلت شوم
[1/3/1387- 2:33 ع] بزم خلوت
[30/2/1387- 3:58 ع] شنیده بودم که پهلوانان نمی میرند!
[24/2/1387- 11:5 ص] غربی ها فرزندان یونس پیامبر اند .
[آرشیو شده ها]